۱۲ مطلب در مهر ۱۴۰۰ ثبت شده است

برای خسرو شکیبایی

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهٔ این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.

مگوی انده خویش با دشمنان ~ که لاحول گویند شادی کنان

 

 سلام استاد شکیبایی ! نمیدانم هم اکنون در کدامین قسمت بهشت به سر می‌برید و نمیدانم که آیا اصلا برایتان مهم است که دختری بی مصرف برایتان نامه بنویسد یا نه ... ولی من که خیلی به حرف زدن با شما نیاز دارم ! مرا با نام غزل بشناسید هیرای و کلودیا و مون چایلد همه فقط نام هایی مستعارند ... من غزل هستم ! دختری نه چندان زیبا ، پر حرف ، و عاشق ماه و همینطور شما ! شاید برایتان جالب باشد ولی شما و مرحوم استاد ناصر چشم آذر تنها کسانی در این دنیا هستید که با نامشان گریه میکنم و هر روز هزاران بار از خدا خواهش میکنم که فقط یک روز ! فقط یک روز بتوانم چهره ی زیبا و ذهن خلافتان را زیارت کنم ! ولی چه میشود کرد؟ دیگر دیر است :] ! هم اکنون در حال شنیدن همان چهل حکایتی هستم که شما سال ها پیش با صدای زیبا و جذابتان ضبط کردید ! اگر بدانید چه حس خوبیست ... تصور من و شما در باغی پر از گل و بلبل حیف که نمیشود ... حیف ... همیشه دوست داشتم بدانم چگونه؟چگونه استعدادتان را پیدا کردید؟ همیشه دوست دارم پیشم باشید تا بپرسم : استاد؟! چه شد که به اینجا رسیدید و شما با لبخندی ملیح جوابم را بدهید ... شاید شما را زیاد نشناسم ... ولی خیلی دوستتان دارم ! کاش حداقل ... به خواب من بیایید ... این روز ها خیلی سردرگم هستم و واقعا با مشورت و صحبت کردن با اسطوره ای مانند شما نیاز دارم ... این نامه را نوشتم ... تا به شما بگویم ... شما هیچوقت از دل ما ایرانی ها پاک و فراموش نمی‌شوید...

و در آخر : هیچ ایرانی ای وجود ندارد که تا کنون حداقل یک بار « مادر من ، مادر من ، تو یاری و یاور من...» را در زیر لب خود زمزمه نکرده باشد :)

+به امید دیدار ، غزل ، دختری با آرزوی دیدن شما :)

  • نظرات [ ۶ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • جمعه ۳۰ مهر ۰۰

    فقط یکم افسردگیه!

    اصلا نمی‌دونم قضیه چیه و درکشم نمیکنم ... من یه درونگرای افسرده نیستم! یه برونگرای افسردم ...‌. تعجب کردین؟ بله! برونگرا ها هم افسرده میشن :)

    تایپ ENTP درونگرا ترین برونگراس   

    جوری شده که خودمم نمیدونم چرا دارم اذیت میشم ... مغزم میخواد منطقی برخورد کنه ولی همین منطقم حالمو بدتر می‌کنه ... شاید اگر احساساتی بودن به خودم میگفتم میتونی ! میتونی از پسش بربیای! ولی الان که منطقیم .. هر چی مسئله ها رو کنار هم میزارم آخرش جواب اینه : تو برای اینهمه فشار خیلی ضعیفی ! درس نخون و آخرشم با تقلب بیست بگیر!

    قضیه فقط این نیست ! من توی مدرسه ... تنهام ... عجیبه نه؟یکی که ارتباطی که با بقیه برقرار می‌کنه از ارتباطش با خودشم بهتره دوستی نداره ... من نمیتونم ... نمیتونممم با چت ارتباط برقرار کنم :)...شاید به یکم بغل نیاز دارم ... با اینکه بغل کردنو اصلا دوست ندارم ولی شاید باید یکی بیاد و بغلم کنه و بهم بگه همیشه پیشمه ..

    مرسی که این خزعبلاتو خوندین! اهمیت ندین +_+ غزلی که می‌بینید به زودی درست میشه ... فقط اون غزل درونیه که یه زخم دیگه میخوره..

  • نظرات [ ۲۱ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • سه شنبه ۲۷ مهر ۰۰

    An Interview With The Moon : مصاحبه ای با ماه (بخش اول)

  • نظرات [ ۲۷ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • شنبه ۲۴ مهر ۰۰

    An Interview With The Moon Teaser#1

    مصاحبه ای با ماه ! بالاخره دارم منتشرش میکنم...ولی خیلی میترسم ... اصلا فکر نمیکنم خوب شده باشه ...‌‌یادتونه ازتون پرسیدم که چه سوالاتی از ماه دارید؟ بله! برای همین میخواستمش! البته این بخش اولشه ! از این به بعد مصاحبه های با بقیه ی اجرام آسمانی هم خواهیم داشت :] بخش اول سوالاتتون رو داخل بخش اول این مصاحبه قرار دادم :] اگر سوالای دیگه ای هم دارید برید همون پست بنویسید :] !

    خلاصه که امیدوارم خوشتون بیاد ازش ؛] 

  • نظرات [ ۶ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • چهارشنبه ۲۱ مهر ۰۰
    𝔖𝔱𝔞𝔯𝔱 : 1399/09/29

    C'mon Yo MoonChild
    ~~~~~~~~~~
    به محفل مون چایلد خوش اومدید :>

    𝔈𝔫𝔡 : 1400/10/28