۸ مطلب با موضوع «اتفاقاتی در حضور یا بدون حضور ماه» ثبت شده است

خیلی زود یه سال شد نه؟

امروز در درجه ی اول وبلاگم یک ساله میشه :") البته بیشتر از یکساله که توی این فضام ولی الان این وبلاگ که وبلاگ اصلیمه یک ساله شده ، با آدمای خوبی آشنا شدم ، تنهاییام جاشونو به خندیدن با شما ها دادن و الان میخوام از چند نفر تشکر ویژه بکنم :") (من همتونو خیلی دوست دارم ولی این چند نفر واقعا همیشه اکلیلیم میکنن و تنهاییامو پر میکنن :") )


1-مارین : این بشر اونقدری مهربونه که بعد از اینکه بهش پیشنهاد دوستی دادم جا نزد و یه پست گذاشت تا با هم حرف بزنیم :" (باورت میشه یه هفتست برات ویس پر کردم یادم رفته بفرستم؟)مارین خیلی از تنهاییامو پر کرده و خیلی با هم حرف زدیم ، خیلی از اخلاقیات ممنو میشناسه و میدونه و این درمورد منم صدق میکنه ، به خاطر همین صدای بارون هم که شده ، قسم میخورم تا ابد باهات دوست بمونم حتی اگر تو نخوای...


2-چیچو : این بچه هم از همون اول که اومدم تو این فضا و بهتر بگم ، یکم میترسیدم پیشم بود و با زبون خودمون با هم حرف میزدیم ، الان یکم رابطمون کمتر شده و اونقدرا حرف نمیزنیم با هم ^-^ ولی .... من خیلی دوستت دارم چیچو و مرسی به خاطر تموم لحظات شادی که برام فراهم کردی.


3-سلین : خب این بچ که مقام مادر منو هم داره ، واقعا منو زیادی اکلیلی میکنه ! جدای از این ، خیلی شبیه منه و از ته قلبممم دوستش دارم ، بهم میگه که براش آدم خاصیم ولی نمیدونه برای من چقدر خاص تره! سلینی امیدوارم همیشه شاد باشی و البته ... هیچوقت برای کنکورت از اینجا نری(البته باید بری تا موفق برگردی) :")


4(و آخری) ژی ژی : ژی ژی همیشه حواسش به من هست و هر وقت به پستیم سر نزنه میره و حتما هم کامنت میزاره :") اینکه اینقدر اهمیت میده واقعا منو خوشحال میکنه :" (فکر نکنی پستت درمورد هاسا رو ندیدما ! خوبم دیدم فقط وقت نکردم کامنت بزارم "-") خلاصه که ... ژی ژی هم جزو افرادیه که وقتی هیچکس پاشو تو این وب هم نمیزاشت همیشه اینجا بود و کل کامنتا هم مال خودش بود!


یه سر به آرشیو آذر نود و نه هم بزنین :") اولین پستم اونجاس :")


تولد آیلینم هست :") مبارک :")

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۰۰

    خستگی

    نمودار اچ آری که بهم میگه چقدر فهمیدنش راحته :) دستگاه مختصاتی که اذیت میکنه ها ! ولی به دل میشینه ، قوانین کپلری که هفتاد درصدشو نمی‌فهمم ، سیاراتی که از دم حفظیاتن و نمی‌دونم دقیقا چی رو باید یاد بگیرم ... ، کهکشان هایی که همین الان که دارم این متنو می‌نویسم در حال ستاره زایی ان ولی نمیدونن من چقدر برای فهمیدن ساز و کارشون دارم تلاش میکنم .... ، منظومه ی شمسی ای که به وجود اومده ها! ولی من هنوز هم که هنوزه دارم روی چه جوری به وجود اومدنش تو حدودای شش میلیارد سال پیش تحقیق میکنم ...

    همه اینا لذت بخشه ها ! ولی فکر میکنم امشب زیادی دارن خستم میکنن

    • مون چایلد (هیرای)
    • چهارشنبه ۱۲ آبان ۰۰

    چرا داداش من اینقدر سوییته؟ㅠㅠ + یه چیزی +_+

    حالا که اینقدر خوشتون اومد نقاشی بچمم لایک کنید ㅠㅠ

    (البته عکسه مال بچگیشه .-.)

    وای ... چند وقت پیش یه نقاشی کشیده بودم خیلی خوشگل شده بود . اصلا یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوید (این جمله رو نادیده بگیرید خودمم معنیشو نمی‌دونم XD) خلاصه که داداشم خیلی دوستش داشت و کلییی ازش تعریف کرد (هشت سالشه) هی می‌رفت اینور می‌گفت خیلی خوشگله می‌رفت اونور می‌گفت خوشگله ... حتی بهم گفت اگر نقاشی هه رو بهش بدم شالگردن استقلالشو بهم میده (خیلی براش مهمه .-.) ولی خب چون فعالیت هنرم بود بهش ندادم.

    حالا چند روز بعدش که قرار بود با دوستم برم بیرون . کلی به خودم رسیده بودم (میکاپ نکردم ولی..دوست ندارم :/) و موهامو یه سر و سامونی داده بودم (از اونجایی که من کلا راحت طلبم معمولا همون لباس بیرونم به زور می‌پوشم ولی خب گفتم برسم به خودم ایندفعه رو) بعد داداشم سر کلاس آنلاین بود داشت درس میخوند منم رفتم تو اتاقش تا توی آینه قدی اتاقش چک کنم ببینم خوبم یا نه .. با اینکه بدک نبود ولی اصلا حس خوبی بهش نداشتم ... داداشم یهو بهم نگاه کرد بعدش چشاش گرد شد و گفت :

    وای غزل باورت میشه؟ از نقاشیتم خوشگل تر شدی!

     من میرم بمیرم از شدت گوگولی بودن این بچه ㅠㅠ

  • نظرات [ ۲۲ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۰۰

    شکستن یخ بیان !-1(این قسمت ، روزمرگی)

    (اول اینکه از سیریوس ای یا شباهنگ که پرنور ترین ستاره ی آسمون شبه لذت ببرین)

    • مون چایلد (هیرای)
    • پنجشنبه ۱۸ شهریور ۰۰
    𝔖𝔱𝔞𝔯𝔱 : 1399/09/29

    C'mon Yo MoonChild
    ~~~~~~~~~~
    به محفل مون چایلد خوش اومدید :>

    𝔈𝔫𝔡 : 1400/10/28