۹ مطلب با موضوع «#ثبت_لحظات» ثبت شده است

#9

+هپی جنی دی

    • مون چایلد (هیرای)
    • يكشنبه ۲۶ دی ۰۰

    #8

    از جمله "هرهر و کرکرت با دوستاته اخمو تخمت با ما" متنفرم، فکر نمیکنن شاید خودشون دلیلین که باعث شدن نتونم کنارشون بخندم؟

    منبع : آیلینه مود 

    ۱۴۰۰/۱۰/۲۳

    • مون چایلد (هیرای)
    • پنجشنبه ۲۳ دی ۰۰

    #7

    از میان تمام اینها تنها اسمی که هیچوقت در هیچ داستانی به کار نبردم غزل بود. آخر می دانی، غزل از همان اول برایم مفهومی مقدس گونه داشت. اسمی که نظیرش هیچوقت پیدا نمی شود. غزل خود عشق است. خالص و پاک است. غزل برای همه دوست داشتنی است. غزل قلبت را از آن خودش می کند‌. فکر کنم از همان روزی که قلم به دست گرفتم... یا نه! از وقتی دل به شعر و ادبیات دادم تصمیم گرفتم میوه ی زندگی ام غزل باشد.

    با تشکر از میخک ، وی قلبش پاره پاره شد.

    پست کامل اینجاست 

    ۱۴۰۰/۱۰/۲۰-یک روز قبل از امتحان عربی

    • مون چایلد (هیرای)
    • دوشنبه ۲۰ دی ۰۰

    #6

    بالاخره امتحان علوم تموم شد و راحت شدم! تا ساعت پنج صبح داشتم درس میخوندم و به معنای واقعی چیزی به غیر از تولید مثل غیر جنسی و تفاوتاش با تولید مثل جنسی و هاگ زایی و دونیم شدن و هر کوفتی که به این مربوطه تو ذهنم نبود.بماند که درس هفت بخش آخرش فهمیدنش چقدر برام سخت و طاقت فرسا بود و فهمیدنش واقعا یه معجزه بود برام!همه خواب بودن و من با تبلت داداشم پی دی اف کتاب علوم رو دانلود کرده بودم و مرور میکردم.سردرد ، چشم درد و همه ی این دردا به سراغم اومدن.ولی امروز با یه امتحان آسون و در سطح مدارس دولتی مواجه شدم و ... در کمال خوشحالی که آسون بود حرص هم خوردم!سوالای سطحی دربرابر منی که کتابو حفظ بودم واقعا واقعا واقعا حرص درار بود!

    پانیذ(دوست صمیمیم تو مدرسه)بهم کتاب خوب های بد بد های خوب یک رو هدیه داد TT من خیلی دوست داشتم این کتابو بخونم واقعاTT عاشق این کتاب بودم ولی اینقدر کتاب داشتم که نخونده بودم مامان بابام گفتن دیگه نخرم TT بعد پانیذ اومد گفت چون کتاب خوب های بد بد های خوب یکش دست خودش نیست و دست دختر خالشه برای اینکه من اونو از یکی دیگه قرض نگیرم اونو برام خریده TT خدایااا دوست اینقدر خوب؟TT اصن جدای این ... پانیذ کلا دوست خوب و مهربونیه :") دقیقا مثل مارین خوشگل خودم :" البته پانیذ برونگرا تره و حرف زدن رو بیشتر دوست داره.خلاصه که ... من پانیذو خیلی دوست دارم "-" البته هنوز اونقدری صمیمی نشدیم که به پای مارین و دوستای قدیمیم برسه"-" ولی بازم گوگولی ترین دوست مدرسمه*-* دوستت دارم پانیذ*-*

    ۱۴۰۰/۱۰/۱۵

    +انتشار بعد از دو روز

    • مون چایلد (هیرای)
    • جمعه ۱۷ دی ۰۰
    𝔖𝔱𝔞𝔯𝔱 : 1399/09/29

    C'mon Yo MoonChild
    ~~~~~~~~~~
    به محفل مون چایلد خوش اومدید :>

    𝔈𝔫𝔡 : 1400/10/28