۹ مطلب با موضوع «نوشته هایی از ته دل فرزند ماه» ثبت شده است

خیلی زود یه سال شد نه؟

امروز در درجه ی اول وبلاگم یک ساله میشه :") البته بیشتر از یکساله که توی این فضام ولی الان این وبلاگ که وبلاگ اصلیمه یک ساله شده ، با آدمای خوبی آشنا شدم ، تنهاییام جاشونو به خندیدن با شما ها دادن و الان میخوام از چند نفر تشکر ویژه بکنم :") (من همتونو خیلی دوست دارم ولی این چند نفر واقعا همیشه اکلیلیم میکنن و تنهاییامو پر میکنن :") )


1-مارین : این بشر اونقدری مهربونه که بعد از اینکه بهش پیشنهاد دوستی دادم جا نزد و یه پست گذاشت تا با هم حرف بزنیم :" (باورت میشه یه هفتست برات ویس پر کردم یادم رفته بفرستم؟)مارین خیلی از تنهاییامو پر کرده و خیلی با هم حرف زدیم ، خیلی از اخلاقیات ممنو میشناسه و میدونه و این درمورد منم صدق میکنه ، به خاطر همین صدای بارون هم که شده ، قسم میخورم تا ابد باهات دوست بمونم حتی اگر تو نخوای...


2-چیچو : این بچه هم از همون اول که اومدم تو این فضا و بهتر بگم ، یکم میترسیدم پیشم بود و با زبون خودمون با هم حرف میزدیم ، الان یکم رابطمون کمتر شده و اونقدرا حرف نمیزنیم با هم ^-^ ولی .... من خیلی دوستت دارم چیچو و مرسی به خاطر تموم لحظات شادی که برام فراهم کردی.


3-سلین : خب این بچ که مقام مادر منو هم داره ، واقعا منو زیادی اکلیلی میکنه ! جدای از این ، خیلی شبیه منه و از ته قلبممم دوستش دارم ، بهم میگه که براش آدم خاصیم ولی نمیدونه برای من چقدر خاص تره! سلینی امیدوارم همیشه شاد باشی و البته ... هیچوقت برای کنکورت از اینجا نری(البته باید بری تا موفق برگردی) :")


4(و آخری) ژی ژی : ژی ژی همیشه حواسش به من هست و هر وقت به پستیم سر نزنه میره و حتما هم کامنت میزاره :") اینکه اینقدر اهمیت میده واقعا منو خوشحال میکنه :" (فکر نکنی پستت درمورد هاسا رو ندیدما ! خوبم دیدم فقط وقت نکردم کامنت بزارم "-") خلاصه که ... ژی ژی هم جزو افرادیه که وقتی هیچکس پاشو تو این وب هم نمیزاشت همیشه اینجا بود و کل کامنتا هم مال خودش بود!


یه سر به آرشیو آذر نود و نه هم بزنین :") اولین پستم اونجاس :")


تولد آیلینم هست :") مبارک :")

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۰۰

    چرا پست نمیذارم؟ "-"

    اینو بدونید از این به بعد , من آدمی ام که هر وقت موضوعی پیدا میکنم پستشو میذارم ، ولی با توجه به حال و مود این چند وقتم ، و اینکه گفته بودم که اگر حالم بد باشه پست نمیذارم تا حال کسیو بد کنم ، پست نمیزارم ، میدونم کسی نپرسید ، همینجوری خواستم بگم ... ، این پستایی هم که طی این ماه منتشر شدن همه پیش‌ نویس بودن ، ....

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • شنبه ۱۵ آبان ۰۰

    خستگی

    نمودار اچ آری که بهم میگه چقدر فهمیدنش راحته :) دستگاه مختصاتی که اذیت میکنه ها ! ولی به دل میشینه ، قوانین کپلری که هفتاد درصدشو نمی‌فهمم ، سیاراتی که از دم حفظیاتن و نمی‌دونم دقیقا چی رو باید یاد بگیرم ... ، کهکشان هایی که همین الان که دارم این متنو می‌نویسم در حال ستاره زایی ان ولی نمیدونن من چقدر برای فهمیدن ساز و کارشون دارم تلاش میکنم .... ، منظومه ی شمسی ای که به وجود اومده ها! ولی من هنوز هم که هنوزه دارم روی چه جوری به وجود اومدنش تو حدودای شش میلیارد سال پیش تحقیق میکنم ...

    همه اینا لذت بخشه ها ! ولی فکر میکنم امشب زیادی دارن خستم میکنن

    • مون چایلد (هیرای)
    • چهارشنبه ۱۲ آبان ۰۰

    برای خسرو شکیبایی

    بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهٔ این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.

    مگوی انده خویش با دشمنان ~ که لاحول گویند شادی کنان

     

     سلام استاد شکیبایی ! نمیدانم هم اکنون در کدامین قسمت بهشت به سر می‌برید و نمیدانم که آیا اصلا برایتان مهم است که دختری بی مصرف برایتان نامه بنویسد یا نه ... ولی من که خیلی به حرف زدن با شما نیاز دارم ! مرا با نام غزل بشناسید هیرای و کلودیا و مون چایلد همه فقط نام هایی مستعارند ... من غزل هستم ! دختری نه چندان زیبا ، پر حرف ، و عاشق ماه و همینطور شما ! شاید برایتان جالب باشد ولی شما و مرحوم استاد ناصر چشم آذر تنها کسانی در این دنیا هستید که با نامشان گریه میکنم و هر روز هزاران بار از خدا خواهش میکنم که فقط یک روز ! فقط یک روز بتوانم چهره ی زیبا و ذهن خلافتان را زیارت کنم ! ولی چه میشود کرد؟ دیگر دیر است :] ! هم اکنون در حال شنیدن همان چهل حکایتی هستم که شما سال ها پیش با صدای زیبا و جذابتان ضبط کردید ! اگر بدانید چه حس خوبیست ... تصور من و شما در باغی پر از گل و بلبل حیف که نمیشود ... حیف ... همیشه دوست داشتم بدانم چگونه؟چگونه استعدادتان را پیدا کردید؟ همیشه دوست دارم پیشم باشید تا بپرسم : استاد؟! چه شد که به اینجا رسیدید و شما با لبخندی ملیح جوابم را بدهید ... شاید شما را زیاد نشناسم ... ولی خیلی دوستتان دارم ! کاش حداقل ... به خواب من بیایید ... این روز ها خیلی سردرگم هستم و واقعا با مشورت و صحبت کردن با اسطوره ای مانند شما نیاز دارم ... این نامه را نوشتم ... تا به شما بگویم ... شما هیچوقت از دل ما ایرانی ها پاک و فراموش نمی‌شوید...

    و در آخر : هیچ ایرانی ای وجود ندارد که تا کنون حداقل یک بار « مادر من ، مادر من ، تو یاری و یاور من...» را در زیر لب خود زمزمه نکرده باشد :)

    +به امید دیدار ، غزل ، دختری با آرزوی دیدن شما :)

  • نظرات [ ۶ ]
    • مون چایلد (هیرای)
    • جمعه ۳۰ مهر ۰۰
    𝔖𝔱𝔞𝔯𝔱 : 1399/09/29

    C'mon Yo MoonChild
    ~~~~~~~~~~
    به محفل مون چایلد خوش اومدید :>

    𝔈𝔫𝔡 : 1400/10/28